عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

248

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

خدمت اواست پس بختيشوع را دوباره از جندى سابور بجهة معالجهء هارون بدار الخلافه احضار نمودند چون طبيب مزبور وارد بغداد گرديد و بدربار خلافت باريافت حين ورود مجلس هارون را بلسان عربى و فارسى ثنا گفت ( فثيون ) مترجم كويد در آن حين از اطباى حضور ( ابو قريش عيسى ) و ( عبد اللّه طبيب طيفورى ) و ( داود بن سرابيون ) و ( سرجس طبيب رأس عينى ) حاضر مجلس خلافت بودند و اطباى مزبور بجهة امتحان بختيشوع پيش از وقت ادرار دبهء را در شيشه ريخته نكاهداشته بودند به مجرد ورود آن حكيم قاروره را پيش وى نهادند و گفتند ادرار مريضه‌ايست حكيم قاروره بديد و رو بخليفه كرده گفت اين بول بول انسان نيست ابو قريش گفت ( كذبت يا حكيم هذا مأ حظية الخليفه ) سپس هارون فرمود ( ما ترى ان تطعم صاحب هذا المأ ) بختيشوع عرض كرد ( شعيرا جيّدا ) خليفه بشدّت بخنديد و خلاع فاخره بوى مبذول داشت و در عداد اطباى حضور منسلك گردانيد و بعد از چندى منصب رئيس الاطبايى به او مفوّض گشت * سال وفات بختيشوع به نظر نرسيد آنچه از تواريخ مفهوم مىشود در ايام خلافت هارونى زندكانى وى بسر آمده از تاليفات او ( كناش مختصر ) و ديگر كتاب ( تذكره ) است كه براى پسرش جبرئيل طبيب نكاشته * 2 1 بختيشوع بن جبرئيل بن بختيشوع بن جورجس نبيرهء بختيشوع سابق الذكر و پسر جبرئيل طبيب است و جبرئيل چنانچه در ترجمهء وى مسطور خواهد شد طبيب خاص هارون و امين و مامون بوده و همين بختيشوع زمان خلافت ( مامون ) و ( معتصم ) و ( واثق ) و ( متوكل ) و ( منتصر ) و ( مستعين ) و ( معتز ) و ( مهتدى ) را درك كرده و در عهد خلافت واثق و متوكل كثرت حشمت و جلالت او به نحوى بود كه احدى از اطباى متقدمين و متاخرين را آن مرتبه و مقام حاصل نكشته بود و هيج‌يك از رجال دولت با وى برابرى نمىتوانست نمود و اين حكيم چند مرتبه بنكبت و بليّت دوچار گشت از جمله يكى در عهد واثق و ديكرى در عهد متوكل بود و در هر دو مرتبه خود حكيم را ماخوذ و اموالش را غارت نمودند * در كتاب عيون الانبأ نويسد كه روزى متوكل بخانهء بختيشوع حكيم رفت از خدام و ركابيّه و فراشين و ملاحين پنج هزار